عبد الجليل قزوينى رازى

52

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

و آنچه غير آنست كه جهانيان « 1 » را معلوم است كه خلفاء بنى العبّاس ببغداد سرايهاى محكم بكرده‌اند و بيگانه را در وى رها بنكنند و اطفال خود را به احتياط تمام بامينان حاذق و معتمدان مشفق موافق سپارند تا تربيت بوجه ميفرمايند تا خلافت از خاندان ايشان بنيفتد و اگر متغلّبى طلب اين كند بخونش سعى كنند خواجه انتقالى ميبايست كه اين شفقت نگاهداشتى و ايشان را معلوم بكردى كه دين و دولت و خلافت به نسبت گفتن مذهب گبركانست تا دست از آن بداشتندى و اگر درين همهء وجوه « 2 » كور و كر است اين يك شاهد را كه از آفتاب ظاهرترست بايستى كه فراموش نكرده بودى كه تا سلطنت بفرّخى با آل « 3 » سلجوق افتاد تا الى يومنا « 4 » هذا هركجا طفلى يكماههء سلجوقى باشد اميرى معروف و گردنى « 5 » مهيب او را به صد حيله و چاره و خرج و رنج بدست آرد و به طرفى از اطراف عالم شود و مضطرب ميدارد و اگر چه طفلى بيعقل و بيعلم و بيقوّت باشد هركس از عقلا كه بشنود آن امير و اتابك را معذور ميدارند « 6 » و ميگويند « 6 » : او سلطان بچه دارد ، مصنّف مشفق متعصّب « 8 » ميبايستى « 9 » كه ايشان را معلوم كردى كه ترك اين طريقت كنيد كه دين و دولت و خلافت به نسبت داشتن مذهب و طريقت گبركان است . دريغا مسلمانى كه بطريق شفقت و انصاف اين حال بر اين وجه « 10 » بر خلفا و سلاطين و امراء عرض كردندى تا خواجه را افتادى آنچه مستحقّ آنست . با آنكه مذهب شيعه اينست

--> ( 1 ) - ب م : « آنست جهانيان را » . ( 2 ) - ث ب م : « و اگر در اين همه وجه » . ( 3 ) - ب ث ح س م : « بآل » . ( 4 ) - ح س ب م : « الى يومنا » ( بدون « تا » ) . ( 5 ) - ب ث م : « اميرى معروف بگردى » در برهان قاطع گفته : « گردن بر وزن ارزن معروف است و به عربى جيد و عنق خوانند و جمع آن گردنهاست ، و شجاع و قوى و صاحب قدرت را نيز گويند و جمع آن گردنان باشد » و در انجمن آراى ناصرى و غير آن نيز به اين معنى تصريح كرده‌اند . ( 6 ) - كذا در نسخ و گويا در جمع آوردن اين دو نظر بكلمهء « هر » است كه افادهء تعميم مىكند . ( 8 ) - ح س : « مصنف نامشفق متعصب » . ( 9 ) - كلمهء « ميبايستى » آخرين كلمهء قسمت اوّل صفحهء 10 نسخهء ع است و بعد از آن عبارت « به صحت اسانيد است ( تا آخر ) » كه در سابق بتفصيل به آن اشاره شد و ذيل عبارت متن حاضر كه از جملهء « كه ايشان را ( تا آخر ) » باشد اوّل قسمت دوم ص چهارده است . ( 10 ) - ع : « اين حال و اين وجه » .